X بستن تبلیغات
کد خبر: 13820 تاریخ انتشار: ۲۹ شهریور ۱۳۹۵
فید خوان: RSS
دسته: مطالب عاشقانه
تعداد نظرات: بدون دیدگاه

داستان عاشقانه زیبا راه ثابت کردن عشق

داستان عاشقانه کوتاه و زیبا

داستان عاشقانه زیبا راه ثابت کردن عشق

یک روز آموزگار از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسید آیا می توانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق بیان کنید؟

برخی ا زدانش آموزان گفتند با بخشیدن عشقشان را معنا می کنند برخی دادن گل وهدیه و حرف های دلنشین را راه بیان عشق عنوان کردند شمار ی دیگر هم گفتند با هم بودن در تحمل رنجها و لذت بردن از خوشبختی را راه بیان عشق می دانند.

در آن بین پسری برخاست و پیش از این که شیوه ی دلخواه خود را برای ابراز عشق بیان کند داستان کوتاهی تعریف کرد:

یک روز زن و شوهر جوانی که هر دو زیست شناس بودند طبق معمول برای تحقیق به جنگل رفتند آنان وقتی به بالای تپه رسیدند درجا میخکوب شدند یک ببر بزرگ جلوی زن و شوهر ایستاده و به آنان خیره شده بود شوهر تفنگ شکاری به همراه نداشت و دیگر راهی برای فرار نبود رنگ صوررت زن و شوهر پریده بود و در مقابل ببر جرات کوچک ترین حرکتی نداشتند ببر آرام آرام به طرف آنان حرکت کرد همان لحظه مرد زیست شناس فریاد زنان فرار کرد و همسرش را تنها گذاشت بلافاصله ببر به سمت شوهر دوید و چند دقیقه بعد ضجه های مرد جوان به گوش رسید ببر رفت و زن زنده ماند.

داستان عاشقانه کوتاه و زیبا

داستان به اینجا که رسید دانش آموزان شروع کردند به محکوم کردن آن مرد راوی پرسید : آیا می دانید مرد در لحظه های آخر زندگی اش چه فریاد می زد؟

بچه ها حدس زدند حتما از همسرش معذرت خواسته که او را تنها گذاشته است راوی جواب داد : نه . آخرین حرف مرد این بود : عزیزم تو بهترین مونسم بودی از پسرمان خوب مواظبت کن و به او بگو پدرت همیشه عاشقت بود

قطره های بلورین اشک صورت او را خیس کرده بود که ادامه داد : همه زیست شناسان می دانند ببر فقط به کسی حمله می کند که حرکتی انجام دهد یا فرار می کند پدر من در آن لحظه ی وحشتناک با فدا کردن جانش پیش مرگ مادرم شد و او را نجات داد این صادفانه ترین و بی ریا ترین راه پدرم برای بیان عشق خود به مادرم و من بود.

مطالب مشابه

ارسال نظر


*

code

X بستن تبلیغات